تبليغاتX
هنرهای ماورائی

 

حركت مفهوم‏ياب

وقتي كه خودآگاهي جريان تفكر را آغاز مي‏كند، پس از رها ساختن آن، جريان مذكور متوقف نمي‏شود بلكه اين جريان تفكر، در سطوح دروني‏تر ذهن به حركت مفهوم‏ياب خود ادامه داده و بعد از مدتي كه ممكن است كوتاه يا طولاني باشد، دوباره ولي اين‏بار بصورت جهش‏يافته، از عمق ذهن به سطح خودآگاهي آمده و در آن ظاهر مي‏شود. اين جريان تفكري، در صورت داشتن انرژي، عزم و ساير مؤلفه‏هاي ضروري، بر سطوح دروني‏تر آگاهي اثر گذاشته و پس از تثبيت و استحكام، خود به منشأ اعمال، بينش‏ها، دريافتها و حالات و وضعيت‏هاي جديد تبديل مي‏شود.

ادامه دارد...

منبع:کتاب الفبای ماورائی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 16:57  توسط جلیلیان  | 

 

بسیاری از بزرگان، انبیاء و اولیاء حق فرموده‌اند، كه تنها راه برای این كه انسان بتواند حقیقت درون خود را آشكار كند، راه شناخت باطنی است. پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «هر كه خود را شناخت، خدای خود را شناخته است.» پس تا زمانی كه انسان دست به شناخت وجود خود نزند، مسلماً گامی در جهت حركت به سوی تعالی خود و شناخت آفریننده‌اش بر نخواهد داشت. تا انسان به یاد نیاورد كه اسماء را در بطن خود دارد، قادر نخواهد بود كه آن‌ها را در خود شكوفا سازد. چنانچه خداوند بارها در قرآن می‌فرماید كه «به یاد آورید».

از حضرت علی(ع) نقل شده است: «كمال معرفت و نهایت درجه این است كه آدمی خود را بشناسد». بنابراین انسان هشیار برای شكوفایی درون خود ضروری می‌داند كه به باطن خود (حتی بیش از ظاهر خود)، توجه كند. زیرا شناخت باطنی اولین گام ضروری در خود‌شناسی است و تعالی روحی انسان در گرو شناخت باطنی می‌باشد و بی‌توجهی به آن به معنای عدم شناخت توانمندی‌‌های باطنی بالقوه اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:24  توسط جلیلیان  | 

یكی از راههای عملی برای شناخت، تفكر و خردورزی است. خردورزی در مورد باطن و حقیقت وجود، باعث رسیدن به سؤالاتی می‌گردد كه انسان را در جهت حركت به سمت شناسایی باطن خود هدایت می‌كند.

شناخت باطنی نگاه انسان به زندگی و یا بینش او را تغییر می‌دهد و وقتی حوزه دید انسان گسترش میابد و در نتیجه اندیشه‌های انسان تغییر رو به رشد می‌کنند، نظام ارتعاشی انسان و کیفیات زندگی باطنی‌اش تغییرات اساسی می‌کنند.

انسانی که شناخت باطنی یافته است، از انرژی‌اش به صورت بهینه استفاده می‌کند و از هرز رفتن آن و از هرز رفتن زمان و مکانی که در آن است جلوگیری می‌کند.

هرچه فهم انسان رو به كامل شدن برود، جریان آگاهی نیز كامل‏تر می‏شود و نه تنها در این جهان بلکه در جهانهای دیگر نیز امتداد می یابد؛ تعمیم پیدا می كند و تعمیق می شود.

اصولاً عمل فكر كردن یك جریان است و حركت دارد. حركت جریان تفكر حركتی مفهوم‌یاب است. عمل تفكر از نقطه‌ای یعنی سطح خودآگاهی شروع می‌شود، حركت می‌كند، به عمق ذهن می‌رود، در مسیر حركت  دچار تغییر و تحول می‌گردد و بعد از مدتی كه ممكن است طولانی یا كوتاه باشد، بصورت جهش‌یافته (یا فهم‌یافته) به نقطه اول یعنی خودآگاهی بازمی‌گردد. این موضوع را می‌توانید از تمامی دانشمندان، مخترعان و مكتشفین بپرسید. آنها آنرا به خوبی برایتان شرح می‌دهند. بعداز صرف مدت زمان لازم كه دانشمندان بر روی مسئله‌ای فكر (و تحقیق) می‌كنند به ناگاه نتیجه‌ی مدتها فكر كه گاهی ممكن است حاصل سالها فكر و تفكر باشد در یك لحظه و بصورت ناگهانی از عمق ذهن به سطح خودآگاهی می‌آید و موضوع، كشف و حل می‌گردد. در مورد موضوعات معنوی جریان تفكر به اختراع و اكتشاف ختم نمی‌شود ولی نتیجه تفكر كه فهم و شناخت است. در صورت وجود مولفه‌هایی ضروری مثل عزم  و انرژی بر سطوح درونی‌تر آگاهی اثر گذاشته و پس از تثبیت و استحكام به منشاء اعمال جدید؛ بینش‌های جدید و همینطور حالات و وضعیت‌های جدید تبدیل می‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:21  توسط جلیلیان  | 

همه چیز در این جهان دارای ظاهری و باطنی است.

جهان هستی از یك نگاه، از ابعاد بی نهایتی تشكیل شده و این جهان (آنچه كه به مشاهد ما درآمده) یكی از آن ابعاد است. از زاویه‌ای دیگر، هستی از دو بعد اصلی تشكیل شده است: بعد ظاهری و بعد باطنی.

این جهانی كه در آن زندگی می‌كنیم جهان ظاهر است كه البته خود دارای باطنی نیز می‌باشد. آنچه را كه ما در بعد ظاهر می‌بینیم در برابر وسعت و گستره بعد باطن، مانند دانه ارزنی در یك انبار حبوبات است.

و واقعیت جهان ظاهر در مقابل حقیقت جهان باطن مانند کوه یخی است که فقط اندکی از آن بیرونِ آب و قابل رؤیت است و بیشتر کوه یخی که اکثر حجم و توان و وزن آن نیز می‌باشد، در زیر آب و ناپیداست. اما وجودش غیرقابل انکار است.

همه چیز دارای ظاهر و باطن است.چرا که ریشه در خداوند خالق بی همتا دارد كه «هو الظاهر و هو الباطن» است.

در مورد دین اسلام نیز گفته شده كه «اسلام، دین دنیا و آخرت است» یعنی دین، هم دارای ظاهر است و هم باطن. كتاب مبین قرآن نیز دارای ظاهر و باطن است. در حدیثی نقل شده است كه «قرآن دارای ظاهری و باطنی است و برای باطن آن هم باطنی است، و برای آن باطن، باطنی دیگر، تا هفت بطن».

انسان دارای جسم، روان و روح است. روح انسان از روح خداست. گرچه جسم انسان فناپذیر است اما روح انسان فناناپذیر و نامیراست. خداوند وعده كرده است كه انسان بعد از مرگ زمینی و ظاهری، حیات باطنی خواهد داشت از اینرو می‌تواند و دارای این حق انتخاب است كه برای ادامه حیات باطنی خود در جهان‌های دیگر، از همین جهان شروع به فهم باطن خود كند و آگاهانه راه و روش خود، كه همان حركت در صراط مستقیم است را تعیین كند.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ای بشر می‌پنداری جرم كوچكی هستی، (اما) در تو جهان بزرگی پیچیده شده است. درد تو در توست و تو نمی‌بینی، و درمان هم در توست و تو نمی‌دانی». آیا این بدین معنی نیست كه ما می‌توانیم این جهان بزرگ را در درون كشف كنیم و به درك خود درآوریم؟ و بعد، آن را در خود آشكار كنیم؟ حضرت عیسی مسیح(ع) نیز می‌فرماید: «ملكوت خداوند در توست»، اگر ملكوت خدا در من است، پس آیا من می‌توانم ملكوت خدا را در خود آشكار كنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:57  توسط جلیلیان  | 

 انسان را به‌عنوان موجودی متفكر می‌توان با اندازه شناخت، فهم و بینش او تعریف كرد. چنانچه بزرگی و عزت دانشمندان و عالمان و عارفان تنها به دلیل  شناخت و فهم آنان حاصل شده است. شناخت به انسان قدرت، فهم و توانایی مهار و استفاده می‌دهد.

انسان‌ها تا وقتی كه جاذبه زمین را نمی‌شناختند، قادر به عبور از آن نبودند اما شناخت جاذبه و قوانین آن باعث شد كه بتوانند بر آن تسلط پیدا كنند طوری كه اكنون می‌توانند از آن عبور كرده و هواپیماها و موشكها را در آسمان نگه دارند. پزشكان برای درمان و مهار بیماری، ابتدا باید آن را بشناسند؛ فیزیك‌دانان برای فهم قوانینی كه بر جهان مسلط هستند، ابتدا باید آنها را بشناسند؛ انسان برای حل مسائل خود، ابتدا باید آنها را بشناسد و ...

می‌توان این طور ادعا كرد كه تمام پیشرفت و رشدی كه انسان تاكنون داشته است، نتیجه مستقیم شناخت بوده است. تسلط، تصرف و كنترل ِچیزها، وضعیتهایی است كه فقط با شناخت می‌توان به آنها دست پیدا كرد.

از طرفی نتیجه مستقیم شناخت، فهم است. فهم، بر بینش و نگاه انسان تاثیر دارد  و بینش و نگاه انسان است كه سرنوشت و زندگی وی را رقم می‌زند. مسئله شناخت تا حد بسیار زیادی در زندگی انسان اهمیت دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:34  توسط جلیلیان  | 

   «هر چقدر روح به حالت ریح كه روان و سیال است نزدیك تر باشد، به طبیعت خلاق و الهی خود نزدیك تر شده و امكان او برای تحقق روح الهی بیش تر است. انسان ها از این نظر به گروه های مختلفی تقسیم می شوند. قالب روح خلاق، كه قدرت و شعور آن نامحدود است، در درون انسان ها ممكن است مانند سنگ و خاك باشد، یا مانند یخ، یا آب ، یا بخار، یا آتش یا صوت یا نور. كه هر یك از این حالات نیز ، خود دارای درجاتی است. [1]»

       

    بطور معمول وقتی صحبت از روح می شود واژه هایی چون  نهفته ،  خفته ، بالقوه ، راكد وجامد ،  در مقابل آن  سیال و جاری، بیدار ، فعال  را به همراه كلمه روح می شنویم. ولی منظور از روح نهفته و خواب یا روح بیدار و جاری چیست؟  می توانیم این حالتها را در  مقایسه با حالتها ماده بهتر بفهمیم  یك تكه چوب خشك را  در نظر بگیرید بنیاد آن انرژی است ولی این انرژی در حالت نهفته و خواب قرار دارد اتفاقی برای این تكه چوب باید بیافتد تا انرژی آن جاری شود. اگر چوب را بسوزانیم انرژی نهفته چوب تبدیل به  انرژی سیال حرارت و نور می گردد. و ما می دانیم چه قدرتها و امكاناتی در آتش، حرارت و نور موجود است كه در آن تك چوب خشك نبود.  مقایسه دیگر یخ و آب است ،آبی كه گرما و حرارت خود را از دست داده و منجمد و سخت گشته است.   یخ سخت و سرد با گرفتن حرارت  دوباره  سیال می گردد و آنوقت  می تواند جاری شود و امكانات زیادی را از خود بروز دهد مثلاً قدرت سیل را در نظر بگیرید كه قدرت جریان آب است. حال وقتی آب با دریافت گرمای بیشتر تبدیل به بخار   شود امكان و قدرت آن بسیار فراتر از حالت قبل خود می گردد. همین اختلاف قدرت و امكان  كه درحالتهای مختلف ماده  یعنی جامد، مایع ،گاز یا نور وجود دارد را  بایكدیگر مقایسه كنیم ، بخوبی نشان دهنده قدرت و امكانات یك روح سیال ودر جریان  در مقایسه با  روحی كه در حالت ركود وجمود قرار دارد است. در اغلب انسانها انرژی روح تغییر حالت داده و  قدرتهایش به حالت نهفته درآمده است یا بكلی از بین رفته   است.  حالت های  روح از نظر روانی یا سختی و زندگی و مرگ  می تواند  مانند سنگ و خاك  كه  مرده هستند تا   یخ  كه منجمد و در حالت كوما و شبه مرده است  و تا نور كه  نهایت روانی و سیالیت و سرعت را داراست  می تواند وجود داشته باشد.

روح سیال ونورانی قدرت و شعور نامحدود داردكه طبیعت خلاق و الهی روح است. قدرت وشعور بی نهایت روح در صورتی آشكار می گردد كه روح  به حالت ریح یعنی جاری مانند باد و نور  درآید و این امكان نمی پذیرد مگر اینكه روح حرارت و گرمای كافی ببیند .  

ادامه دارد....



[1]  -برگرفته از  نشريه هنرزندگي متعالي شماره يك

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:31  توسط جلیلیان  | 

ادامه پست قبل:

نتایجی كه از كامپیوتر، سلاح های مخرب، تلسكوپ و میكروسكوپ، ماهواره ها، و انواع محصولات دیگر تمدن ظاهری بدست می آید، از طریق تمدن باطنی هم قابل تحصول است. تجربه ها اثبات كننده این موضوع اند و قانون بزرگ « آنچه در درون است در بیرون است و آنچه در بالاست در پایین است» موید آن می باشد. در واقع قدرت و كیفیت محصولاتی كه از تمدن باطنی بدست می آید با نوع ظاهری آن قابل مقایسه نیست. مهم تر از این، ناچیزی قدرت ظاهری انسان نسبت به توان باطنی اوست. مثلاً اگر توانایی و قابلیت های روح انسان رابه آسمان با هزاران میلیون كهكشان كه حتی تصور آن بسیار دشوار است تشبیه كنیم، قدرت ظاهری و خودآگاه انسان را میتوان مانند كره زمین دانست. قطره ای آب دربرابر اقیانوسی بیكران كه خود از به هم پیوستن هفت دریای بزرگ بوجود آمده است. اما انسان از این اقیانوس جهانی آگاهی و انرژی كه همان روح خلاقه است، تقریباً محروم شده و جز در معدود مواردی كه بیش تر آن هم به گذشته ها تعلق دارد، از این امكانات عظیم بی بهره مانده است. این محرومیت نوعی خواب و رخوت و سستی است كه باطن انسان را در بر گرفته بنابراین می توان آن را به بیداری و فعال شدگی تبدیل كرد. باید روح خلاقه را بیدار، فعال و بارور ساخت. از این نگاه هنرهای ماورائی روح زایی است. روحی كه به مرحله جوشش و زایندگی می رسد و به بارش در می آید.             

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:43  توسط جلیلیان  | 

 هنرهای ماورایی  راه هایی برای فعال كردن، به كنترل درآوردن و آزاد سازی روح خلاقه می باشد. هنرهای ماورائی می آموزد كه چگونه قابلیت ها و توانایی های منفعل باطنی را فعال كنیم و از حداكثر كارایی امكانات ناشناخته روحی بهره مند شویم. برای استفاده از كامپیوتر می بایست روش  كار كردن با آن را بدانید. در غیر اینصورت كامپیوتر بلا استفاده می ماند. ذهن و مغز هم مانند كامپیوتری بسیار عظیم و پیچیده است كه حتی توانایی ابر كامپیوتر ها در برابر تمام  توان آن ضعیف است. هنرهای ماورائی راه و روش بكارگیری این فوق كامپیوتر زنده را آموزش می دهد. از این جهت به آن تكنولوژی باطنی گفته می شود. این تكنولوژی قرینه تكنولوژی ظاهری است. اگردر جهان ظاهری انسان قادر است تغییر دهد، تبدیل كند، ارتباط بر قرار نماید، تولید كند و نابود نماید حتماً قادر است از طریق باطنی هم به این نتایج برسد. اگر با كمك تكنولوژی ظاهری پرواز می كند حتماً با تكنولوژی باطنی هم پرواز كرده و می كند. اگر در بیرون، دستگاه های متعدد گیرنده و فرستنده دارد، حتماً در درون هم داشته و دارد و از طریق آن توانسته با انسان ها  و موجودات دیگر رابطه بر قرار كند. در بیرون تلویزیون و سینما را دارد و در درون امکان رویا بینی ، که کیفیت ها و قابلیت ها و اثرات آن  هزاران بار بیش تر از هنرهای تصویری بیرون است.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:55  توسط جلیلیان  |